خدایا آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش نگذار
سلام به همه مهربونای این دنیای بزرگ که به وبلاگ این حقیر سر می زنن و منو با تظرات قشنگشون راهنمایی می کنن... تنها یه آرزو دارم واسه همه دوستای گلم: هر جای این کره خاکی هستید فقط از خدای بزرگم می خوام که سالم باشید امیدوارم لایق این آرزوی بزرگ واسه همه دوستای مهربونم باشم. darya_7071@yahoo
کسی رو که دوستش داری نتونی بهش بگی که دوستش داری و چقدر بده که کسی که تو رو دوست داشته باشه و اینو نتونه بهت بگه . چقدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آواز غرورش همه وجودت له شده . چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی بجز سلام نتونی بگی . چقدر سخته وقتی که پشتت بهشه دونه های اشک ،گونه هاتو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که دوسش داری . چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار خودتو بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی..
وقتي چشمام پر اشكه وقتي قلبم بي قراره وقتي پابه پاي ابرا چشم من بارون مي باره وقتي مثل يه پرنده ميرم و گوشه مي گيرم وقتي با نبودن تو توي هر لحظه مي ميرم با يه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم من يه ماهي تو يه دريا تو كه نيستي بي قرارم بي قرارم وقتي خواب تو مي بينم خواب عاشقونه ي تو وقتي كه قطره ي اشكو مي بينم رو گونه ي تو وقتي قلب عاشقم رو پيش پاي تو مي ذارم وقتي كه بلور اشكو واسه تو هديه مي يارم با يه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم من يه ماهي تو يه دريا تو كه نيستي بي قرارم تو كه نيستي تو كه نيستي قلب عاشق بي قراره آرزوي تو رو داشتن باز تو رو يادم مي ياره تو بدون كه بي تو هرگز شب من سحر نمي شه جز تو چشمام واسه هيچكس نمي باره تر نمي شه هنوزم حس نيازت از تو قلب من
تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم تو دریایی ترینی آبی و آرام و بی پایان و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف و من در آرزوی قطره های پاک بارانم نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر و من هم یک کبوتر تشنه باران درمانم بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم تو می آیی و من گل می دهم در سایه چشمت و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم
دوتا چشم خسته تو تونگاه من نشسته می گه پلکاتو نبندی دل من ، دل به تو بسته عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهی عشق آن است که صد دل به یک یار دهی دوتا چشم خسته تو تونگاه من نشسته می گه پلکاتو نبندی دل من ، دل به تو بسته عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهی عشق آن است که صد دل به یک یار دهی : باورم نمیشه دستات / توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه / گرد تنهایی بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیام / هیچ کی مثل من پیدا نمی شه تو همونی که می گفتی قلبم / مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات / بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه / با غریبه مهربون شه