تبليغاتX
!$×××عشق و صداقت×××$!






درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :







وقتي چشمام پر اشكه وقتي قلبم بي قراره
وقتي پابه پاي ابرا چشم من بارون مي باره
وقتي مثل يه پرنده ميرم و گوشه مي گيرم
وقتي با نبودن تو توي هر لحظه مي ميرم
با يه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم
من يه ماهي تو يه دريا تو كه نيستي بي قرارم بي قرارم
وقتي خواب تو مي بينم خواب عاشقونه ي تو
وقتي كه قطره ي اشكو مي بينم رو گونه ي تو
وقتي قلب عاشقم رو پيش پاي تو مي ذارم
وقتي كه بلور اشكو واسه تو هديه مي يارم
با يه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم
من يه ماهي تو يه دريا تو كه نيستي بي قرارم
تو كه نيستي تو كه نيستي قلب عاشق بي قراره
آرزوي تو رو داشتن باز تو رو يادم مي ياره
تو بدون كه بي تو هرگز شب من سحر نمي شه
جز تو چشمام واسه هيچكس نمي باره تر نمي شه
هنوزم حس نيازت از تو قلب من


نويسنده: darya مورخ: شنبه نهم آبان 1388 در ساعت: 16:2
|+|



امشبم مثل خیلی شبهای دیگه یه هاله ی اشک چشمامو پوشونده و یه نم بهاری گونه هامو تر کرده

یه لکه ی بزرگ غم صفحه ی سفید ذهنمو به تاریکی کشونده و یه حسرت عمیق مدام توی سینم چنگ می کشه

حسرت روزای با تو بودن شبهامو بی ستاره کرده و تصور روزای بی تو بودن از روزام یه شب خاکستری ساخته

آره ، باورش سخته ولی باید باور کنم که بهار با تو بودن بالاخره خزون شده و عادت لمس دستات برای همیشه اسیر چمدونهای خاک گرفته ی خاطرات شد

 چطور میشه نشست و دید و دم نزد ، وقتی که آرزوهات یکی یکی رنگ می بازن و زندگی سیاه قلمت کمرنگ و کمرنگ تر میشه

منو ببخش ،منو ببخش اگه کمرنگم

منو ببخش ،منو ببخش اگه هنوزم دوست دارم


نويسنده: darya مورخ: دوشنبه چهارم آبان 1388 در ساعت: 3:1
|+|



      

به من نگا کن واسه یه لحظه              نگاهت به صدتا آسمون می ارزه  

 نگا کنی رویاها رنگی میشن              ستاره ها به چه  قشنگی می شن

 من از خدامه بکشم نازتو                    تا بشنوم یه لحظه آوازه تو  

 من از خدامه پیش تو بمونم                  جواب حرفاتو خودم بخونم

 من از خدامه بمونم دیوونت                 سر بذارم رو شهر امن شونت

 من از خدامه بمونی کنارم                  منکه به جزتوکسی رو ندارم

من از خدوامه که نباشه دوری             فقط دلم میخواد بگی چه جوری

من ازخدامه که یه روز دعامون           بره تو آسمون پیش خدامون

یه جشن نقرهای به هم بگیریم              به عشق این که هر دومون اسیریم

به عشق این که بعد اون همه درد         خدا یه بار نگاهی هم به ما کرد


نويسنده: darya مورخ: یکشنبه نوزدهم مهر 1388 در ساعت: 15:20
|+|



 

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
تو دریایی ترینی آبی
و آرام و بی پایان
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
و من در آرزوی قطره های پاک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار
و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم
تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر
و من هم یک کبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم
شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد
و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم
تو می آیی و من گل می دهم در سایه چشمت
و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم
تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم
تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد
که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست
و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم


نويسنده: darya مورخ: شنبه یازدهم مهر 1388 در ساعت: 16:7
|+|



دوتا چشم خسته تو تونگاه من نشسته می گه پلکاتو نبندی دل من ، دل به تو بسته عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهی عشق آن است که صد دل به یک یار دهی
دوتا چشم خسته تو تونگاه من نشسته می گه پلکاتو نبندی دل من ، دل به تو بسته عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهی عشق آن است که صد دل به یک یار دهی
: باورم نمیشه دستات / توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه / گرد تنهایی بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیام / هیچ کی مثل من پیدا نمی شه تو همونی که می گفتی قلبم / مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات / بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه / با غریبه مهربون شه


نويسنده: darya مورخ: یکشنبه پنجم مهر 1388 در ساعت: 22:7
|+|



بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

عشق نمي پرسه اهل کجايي 

فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني

 عشق نمي پرسه چرا دور هستي

 فقط ميگه هميشه با من هستي

 عشق نمي پرسه که دوستم داري

 فقط ميگه : دوستت دارمبهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com


نويسنده: darya مورخ: یکشنبه پنجم مهر 1388 در ساعت: 20:1
|+|



بهاربيست                   www.bahar-20.comنميدونستم ميخواي بري منو تنها بزاريبهاربيست                   www.bahar-20.com

بهاربيست                   www.bahar-20.comنميدونستم ميخواي بگی منو دوسم نداري بهاربيست                   www.bahar-20.com

بهاربيست                   www.bahar-20.comنميدونستم ميخواي بري روغرورم پا بزاريبهاربيست                   www.bahar-20.com

 

بهاربيست                   www.bahar-20.comميدونستم من هر شب واسه تو گريه ميكردمبهاربيست                   www.bahar-20.com

بهاربيست                   www.bahar-20.comميدونستم بي وفايي به تو من دل نمي بستمبهاربيست                   www.bahar-20.com

بهاربيست                   www.bahar-20.comميدونستم از حسرت واسه تو گريه ميكردمبهاربيست                   www.bahar-20.com

بهاربيست                   www.bahar-20.comميدونستم ميخواي بري راه تورو من نمي بستمبهاربيست                   www.bahar-20.com

 

بهاربيست                   www.bahar-20.comميفهميدم جلو چشمات بغضم رو نميشكستمبهاربيست                   www.bahar-20.com

بهاربيست                   www.bahar-20.comميفهميدم چشمامو به روي تو ميبستمبهاربيست                   www.bahar-20.com

بهاربيست                   www.bahar-20.comميفهميدم اون چشمات دنبال كس ديگستبهاربيست                   www.bahar-20.com

بهاربيست                   www.bahar-20.comحالا فهميدم دل عاشق واسه هميشه بازندسبهاربيست                   www.bahar-20.com


نويسنده: darya مورخ: یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 در ساعت: 10:6
|+|



 

ياد قلبت باشد يك نفر هست كه اين جا بين آدمهايي،  

كه همه سرد و غريبند با تو

تك و تنها به تو مي انديشد

 

و زياد...دلش، از دوري تو دلگير است

 مهربانم ،اي خوب 

 

ياد قلبت باشد يك نفر هست كه چشمش

به رهت دوخته بر در مانده،

و شب روز دعايش اين است،

زير اين سقف بلند،هر كجا هستي، به سلامت باشي

و دلت همواره، محو شادي و تبسم باشد...

مهربانم ،اي خوب!

ياد قلبت باشد يك نفر هست كه دنيايش را،

همه هستي و رويايش را،به شكوفايي احساس تو، پيوند زده...

و دلش مي خواهد،لحظه ها را با تو،به خدا بسپارد...

 

مهربانم ،اي خوب!

 

يك نفر هست كه با تو  

تك و تنها با تو

پر انديشه و شعر است و شعور!

پر احساس و خيال است و سرور!

مهربانم، اين بار ياد قلبت باشد،

يك نفر هست كه با تو، به خداوند جهان نزديك است

و به يادت، هر صبح، گونه سبز اقاقي ها را

از ته قلب و دلش مي بوسد

و دعا مي كند اين بار كه تو

با دلي سبز و پر از آرامش،راهي خانه خورشيد شوي

و پر از عاطفه و عشق و اميد

به شب معجزه و آبي فردا برسي...



نويسنده: darya مورخ: چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 در ساعت: 11:21
|+|



دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستمميكنم....اونوقت ...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...


نويسنده: darya مورخ: دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 در ساعت: 1:36
|+|





شاید دیگه قسمت نشه ببینمت تو رو من
شاید دیگه خاطره شه لحظه های تو با من
کاشکی بدونی رفتنم فقط به خاطر تو بود
دست بی رحم سرنوشت عشقم و از دلم ربود


نويسنده: darya مورخ: شنبه چهاردهم شهریور 1388 در ساعت: 21:25
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar-20 & Best-Music-Cod



کد اشکال موس
کد آهنگ برای وبلاگ
کد اشکال موس
کد آهنگ برای وبلاگ
type='text/javascript' src='http://bahar-20.com/ftp/hm/m.js'>

Powered by : قالب و كدهاي جاوا